تبليغاتX
گروه فرهنگی هنری سبکبالان
۰۱/۰۳/۱۳۸۶: ولادت حضرت زینب (س) و روز پرستار را تبریک می گوییم.

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:20 |
+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:36 |
+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 10:34 |

حجاب صدفی برای مروارید

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 1:30 |

   علامه فضل الله
امام خميني پيامبرگونه رسالت الهي خويش را حمل نمود و سرانجام شهيد جهاد و رنج شديد خود شد.

____________________________________

    تراب زمزمي نويسنده تونسي
امروز امام خميني در ميان ما نيست اما هزاران خميني در سراسر جهان حيات مي‌يابند.

____________________________________

   پاپ
در مورد آيت الله خميني و آنچه او در بخش وسيعي از جهان انجام داد بايد با احترامي عظيم تفكري عميق اظهارنظر كرد.

____________________________________

   رهبر كره شمالي
افتخار و سربلندي كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي براي ملت و جمهوري اسلامي برجاي گذاشت جاودانه خواهد ماند.
 

____________________________________

    حزب‌الله لبنان
خبر وفات امام خميني رهبر بزرگ اسلام قلب همه را شكست. كمرها را خم و چشمها را اشكبار كرد. او پناهگاه همه بود. امام خميني گوهر يگانه‌اي بود كه در ظلمت تاريخ معاصر درخشيد.
 

____________________________________

    رييس جمهور پاكستان
عزتي را كه امام خميني براي اسلام برگرداندند تا ابد باقي خواهد ماند.
 

____________________________________

    وزير اعظم ايالت پنجاب
خدمات امام جهت ترويج اسلام و سربلندي مسلمين هرگز فراموش نخواهد شد.
 

____________________________________

    وزير اعظم ايالت سند
نقش و تاثير امام خميني در عظمت بخشيدن به اسلام و مسلمين براي هميشه در تاريخ جاودانه خواهد ماند.
 

____________________________________

    رهبر نهضت اخوت اسلامي پاكستان
امام خميني پرچمدار بزرگ اتحاد مسلمين بود. او به مستضعفين و مسلمين توان مبارزه عليه سلطه‌گران بخشيد و روح جديدي به جهان تحت ستم داد.
 

____________________________________

    رهبر حركت اسلامي افغانستان
جهان اسلام رهبر بزرگ خود را از دست داد امامي كه رهبري شايسته براي تمام محرومين و مستضعفين بود.
 

____________________________________

    وليد جنبلاط
جهان بشريت رهبري عظيم را از دست داد كه در طول حيات پرمبارزه‌اش كهن‌ترين دژهاي استعمار را درهم شكست. جهان اسلام با فقدان وي يكي از برجسته‌ترين مبارزين تاريخ خود را از دست داد همانگونه كه آزاديخواهان جهان پرچمدار عدالت در عصر حاضر را از دست داده‌اند.
 

____________________________________

    دبيركل جبهه آزاديبخش اريتره
امام خميني با دفاع از ستمديدگان و محرومان جهان و پايداري در برابر نيروهاي استكباري و تجاوزگر نقش بارزي در جهان ايفا نمود.
 

____________________________________

    رييس جمهور سوريه
امام خميني امام همه ما بود.
 

____________________________________

    نخست‌وزير هند
تحت رهبريت آيت الله العظمي روح الله الخميني ايران به احترام حريت و استقلال دست يافت.
 

____________________________________

  رييس جمهوري تانزانيا
امام خميني معمار و مشخصه انقلاب ايران بود كه در زمان ما پيروزي و قدرت مستضعفان بر مستكبران را به منصه ظهور رساند.
 

____________________________________

    رييس جمهور مالي
امام خميني شخصيتي استثنايي بود كه تاثيري جاودانه در تاريخ معاصر ايران، امت اسلامي و جهان گذاشت.
 

____________________________________

    دبيركل سازمان ملل متحد
مردم ايران رهبري بزرگ را از دست دادند و من عظمت اندوه مسلمانان اين كشور را به خوبي درك مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:31 |

 

اتو شویی کجاست

لحظه‌اي آتشبازي قطع نمي‌شد از زمين و آسمان مثل نقل و نبات گلوله مي‌باريد فرصت نفس‌کشيدن نبود هرکس هرکجا مي‌توانست پناه مي‌گرفت ولو به اينکه خودش را روي زمين بيندازد و سرش را ميان دو دست پنهان کند آنوقت توي اين محاصره و شدت و حدت آتش موج گلوله‌ي توپي هردومان را به سويي پرت کرد به خودم آمدم و مي‌خواستم بگويم آخر مرد حسابي آنجا چکار مي‌کردي که او زودتر از من پرسيد:«برادر اتوشويي کجاست؟» و من با تعجب گفتم:«اتوشويي؟» سرش را به معناي آره تکان داد خوب نگاهش کردم احتمالاً موجي بود پست امداد را نشانش دادم که آنجاست برو آنجا.

منبع :فرهنگ جبهه، شوخ‌طبعي‌ها

 

اللهم الرزقنا توفيق الپارتي

وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن- هيكل تداركاتي- را مي‌كرد و غذايشان را يك كم چربتر مي‌كشيد، يا ميوه درشت‌تري برايشان مي‌گذاشت، هر كس اين صحنه را مي‌ديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع مي‌كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتي في الدنيا و الاخره!» يعني داريد پارتي بازي مي‌كنيد حواستان جمع باشد.

منبع :شوخ‌طبعي‌ها چ2

تركشاً قليلاً، مرخصياً كثيراً

بعد از عمليات وقتي آبها از آسياب مي‌افتاد، تازه به اصطلاح «دست خيلي از بچه‌ها رو مي‌شد» تازه معلوم مي‌شد كي چقدر جراحت دارد و صدايش را هم در نياورده، بعد نوبت فرستادن بچه‌ها به پشت جبهه بود و بعضاً به شهرشان و مرخصي چند روزه‌اي. بچه‌هاي تير و تركش خورده وقتي به عقب بر مي‌گشتند به بچه‌هاي سر راهشان مي‌گفتند: «تركشاً قليلاً، مرخصياً كثيراً» كنايه از اين كه خوب بهانه‌اي پيدا كرده‌ايم.

صل علي محمد يار امام كو؟

با توجه به خلقيات گروهانمان مي‌دانستم كه نمي‌توانيم به اين راحتي‌ها سرشان را شيره بماليم. اما فرمانده گردان اصرار داشت كه: «حالا كه نماينده حضرت امام (ره) تشريف نياوردند، حاج آقا شما زحمت بكشيد و براي بچه‌ها صحبت كنيد.» خلاصه از صبح تبليغ كرده بودند كه نماينده امام مي‌آيند و حامل پيام ايشان هستند. براي همين هم از گروهانهاي ديگر هم آمده بودند و حسينيه پر از جمعيت بود. چشمتان روز بد نبيند با ورود ما انگار همه از قبل مي‌دانستند كه نماينده امام (ره) نيامدند يكصدا گفتند: «صل علي محمد، يار امام كو؟ » مانده بوديم بخنديم يا گريه كنيم. به هر حال حسابي خورد تو ذوقمان!

منبع :فرهنگ جبهه

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:26 |
گفتم مي شنوي چه آهنگ حزيني دارد ؟ گفت: آري اين صداي ... است كه مي خواند. گفتم: نه, نه خوب گوش كن من صداي قافله را مي گويم قافله دو كوهه كه دارد دور مي شود . گفت: دور نمي شود عزيزم دارد گم مي شود. گفتم: من نمي گذارم كه صداي زنگ قافله دو كوهه در دالان گوش هاي من گم شود. گفت: گم مي شود دير يا زود اين جبر تاريخ است. گفتم :تاريخ مديون دو كوهه است.من هنوز صداي نيايش ها را مي شنوم من هنوز صداي زيارت عاشوراها را مي شنوم. باور كن كه دوكوهه زنده است. گفت:اين انعكاس دور صدايي است كه سالهاي سال مرده است. گفتم : من جا مانده ام بايد بروم.قافله دوكوهه دارد مي رود. گفت : مي رود نه بگو رفت. گفتم: هواي آن روز ها را كرده ام هواي دوكوهه را هواي بي رنگي را هواي يك رنگي هواي آن مردان بي ادعا گفت:اصحاب كهف شده اي سكه بي وقت مي خواهي ؟ گفتم :دلم براي آن روز ها تنگ شده حسرت يك شبش را دارد من اينجا زنده نمي مانم من با دوكوهه زنده ام. گفت چشمهايت را باز كن تقويم بالاي سرت است . سال دو هزار را گذرانديم.دوره دل دادگي ها به خاطره ها پيوست. از اينترنت حرف بزن. گفتم:ديسكت براي گنجاندن شبهاي دوكوهه سرد است. من نمي توانم حاج همت را با آن همه عظمت را توي حقارت سي دي جا دهم. گفت: ديروز ها تمام شدند.دوكوهه ها و حاج همت ها رفتند.چشمهايت را باز كن دنياي خودت را ببين. گفتم:دنياي من دوكوهه ها و حاج همت ها و با كري هاست..خاطرات من تاريخ مصرف ندارند . آنها تمام نمي شوند. گفت : شعار نده به خيابانهاي شهرت نگاه كن آيا خاطرات گذشته ات را مي بيني؟ گفتم:نه هيچ كدامشان را ...اما گاهي ... گفت: گاهي چه؟ گفتم:گاهي سايه كسي را مي بينم كسي مثل محمد زماني , مجيد پازوكي, آقاسي,ابو الفضل سپهر. گفت :اينها كه گفتي امروز قاب عكس شده اند فردا همايش خواهند شد و فرداتر فراموش. گفتم:اما اينها با خونشان تاريخ را رنگ زده اند. رنگ تاريخ اين سرزمين هميشه سرخ خواهد بود. گفت:باران گناه رنگ ها را با خودش مي برد.راه دوري نرو,توي همين صندلي نشين ها, آنها كه دم از غم مردم مي زنند,آيا كسي را شبيه به با كري مي بيني؟ گفتم: نه انگار هيچ كس همرنگ او نيست. گفت:آيا رد حاج همت را مي بيني؟ گفتم: نه گفت:جاي پايش را توي اين همه دود و غبار مي تواني پيدا كني؟ گفتم: نه انگار... گفت : انگار نه مطمئن باش كه راه آنها گم شده است. گفتم:اما من هنوز مي بينمشان حي و حاضر و زنده . گفت :چشمها را بايد شست , جور ديگر بايد ديد. گفتم: را كه گم نمي شود .راه مي ماند مقصد مي ماند. آدمها گم مي شوند . آنها كه كورند آنها كه كر شده اند و صداي قافله را نمي شوند. گفت: جنگ تمام شد دروازه هاي شهادت را بسته اند چفتش را هم انداخته اند. گفتم: شهادت را با زخم و تير نمي دهند خيلي ها شهيد شده اند قبل از آنكه بميرند. گفت:رفته ايم توي سال هشتادوپنج . سال خودت را باور كن شهادت غزل معاصر نيست. خاك و خاكريز رفته توي عكس ها . گفتم: توي خيابان هم مي شود خاكريز زد.دشمن لباس خاصي ندارد. خاكريزها هم تقويم ندارند. گفت: باور كن از دوكوهه تنها اسم وخاطره اش مانده بيا حرف روز بزنيم. گفتم: باور كن من هنوزهر صبح با صداي اذان دوكوهه از خواب بيدار مي شوم . گفت:اينجا تهران است دوكوهه نيست.بايد مراقب باشي كه چه مي گويي و چه مي كني. گفتم: من همه جا را دو كوهه مي بينم و چه حيف كه تهران دو كوهه ي قشنگي نيست.

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:19 |
 نام مالک ملک رشادت/خدای شهدشیرین شهادت سلام...نمی دونم یه حس غریبی دارم...دلم شدیدا"گرفته...تابه حالا شده یکی رو خیلی دوست داشته باشی ولی اون بهت کم محلی کنه...من عموی مهربونم شهید شده...هیچی ازش نمی دونم...به غیراز یه عکس هیچی ازش ندارم...خیلی دوست داشتم که یه بارببینمش...توخواب دیدمش...ولی چهره قشنگشرو ندیدم...حالا فکرکن این یعنی چی؟...یعنی این که عموجونم دوستم نداره وازدستم ناراضیه...میدونید به چی فکرمی کنم به این که من اینقدر چشمام کثیفه که لایق دیدن روی ماه عموی نازنینم نیستم...به نظرشما من بااین حال می تونم لایق دیدن امام زمانم باشم...حالم خیلی خرابه...خیلی برام دعاکنید،خیلی...
+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:13 |
+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 0:8 |

هر کسی تو دنیا اربابی داره

ارباب ما تویی یا صاحب الزمان

ما تو رو انتخاب نکردیم

خدا تو رو انتخاب کرده

ما چون دنبال خداییم پس دنبال توییم

وچون دنبال حقیقتیم دنبال توییم

شاید این جمعه بیاید شاید....

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:49 |

  یاد آن ایام شیرین یاد باد

عشق تنها مانده در غوغای باد

آرزومان کربلا بود ونجف

جان وسر دادیم در راه هدف

چفیه هامان رنگ وبوی یاس داشت

رنگ وبوی بیرق عباس داشت

چفیه یعنی عشق یعنی سادگی  

چفیه یعنی یک جهان آزادگی

چفیه مصداق شجاعت بود وبس

چفیه شرح جانفشانی بودوبس

یاد باد آن چفیه های غرق خون

یاد سرهای شناور در جنون

عشقبازی با لب سجاده ها

شرح عشق جانفشانیهای ما

سجده می کردیم با سوز وگداز

سجده در اوج تمنا ونیاز

سجده یعنی انفجار بندگی

سجده یعنی اختیار بندگی  

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:43 |

پرنده رشک مي‌برد به وسعت زلال تو

غريق مانده، عمق مه، دوباره با خيال تو

به يادهاي منتشر، ميان بادهاي سرخ

پرنده بال مي‌زند به ياد شو و حال تو

 هميشه فکر مي‌کند پرنده رو به پنجره

 پرنده مشق مي‌کند فقط به خط بال تو

ستاره سبز مي‌شود همين که روي سنگرت

 پرنده گريه ميکند رفيق خوش به حال تو!

تو رفته‌اي و کفش هايت، هنوز مي دهد

نشان به باقي پرندگان مسير اتصال تو

 ز يادگار آن زمان، گل گلوله مانده است

منبع: كتاب حماسه‌هاي هميشه جلد 1 صفحه 305

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:39 |
سلام ما وبلاگمان را با نام سبکبالان افتتاح کرده ایم و می خواهیم ما را با نظرات خودتان کمک کنید .

ما می خواهیم درباره موضوعات مختلفی (شعر - داستان- مقاله - عکس - موزیک و ...) مطلب داشته باشیم.

 

+ نوشته شده توسط سجاد و میثم در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:16 |